کی به کیه؟ جهانِ درهمریختهای که مرز حق و باطلش هر روز جابهجا میشود
در روزگاری زندگی میکنیم که روابط میان ملتها، حکومتها و افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری درهم تنیده و نامنتظر شده است. تصاویری که این روزها از تجمعات سیاسی در اروپا و آمریکا منتشر میشود، تنها مجموعهای از صحنههای پراکنده نیست؛ بلکه نشانههایی است از جهانی که در آن نشانهها، نمادها و معناها مسیرهای قدیمی خود را گم کردهاند.
از یک سو گروهی از ایرانیان خارج از کشور با پرچم اسرائیل مقابل سفارت آمریکا حاضر میشوند؛ حرکتی که برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی در داخل و خارج، نهتنها عجیب، بلکه پارادوکسیکال بهنظر میرسد: گروهی که در ظاهر یک سو گروهی از ایرانیان خارج از کشور با پرچم اسرائیل مقابل سفارت آمریکا حاضر میشوند؛ حرکتی که برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی در داخل و خارج، نهتنها عجیب، بلکه پارادوکسیکال بهنظر میرسد: گروهی که در ظاهر منتقد سیاستهای آمریکا و اسرائیل نسبت به منطقه بودهاند، حالا پرچم این کشورها را بهعنوان ابزار سیاسی در دست دارند و از واشنگتن میخواهند برای اعتراضات داخل ایران وارد اقدام نظامی شود.
در سوی دیگر، عدهای از مردم دانمارک ــ ناراضی از رفتار ایالات متحده در قبال موضوع گرینلند ــ اینبار با پرچم فلسطین روبهروی همان سفارت تجمع میکنند. ترکیبی که بدون دانستن زمینهها، برای ناظران ناآشنا بیشتر به صحنهای سوررئال میماند: دو گروه معترض، هر دو مقابل یک سفارت، اما با پرچمهایی که معنای آنها در جغرافیای سیاسی سنتی هیچ نسبتی با هم ندارد.
این آشفتگی تنها به اجتماعهای خیابانی محدود نمیشود. در حالی که در واشنگتن برخی سیاستمداران از «حمایت از اعتراضات ایران» سخن میگویند، خود آمریکا در ده ایالت شرایط اضطراری اعلام کرده است؛ نشانهای از درهمشکستن انسجام داخلی در قدرتمندترین کشور دنیا. جالبتر آنکه در همان زمان که شماری از ایرانیان از دولت آمریکا درخواست «حمله» به ایران میکنند، دولتهای عربی و حتی اسرائیل به واشنگتن هشدار میدهند که ورود نظامی به ایران میتواند منطقه را به آشوبی غیرقابل کنترل بکشاند و باید از آن پرهیز کرد.
این تناقضها پرسش قدیمی اما بنیادینی را دوباره زنده میکند:
در جهان امروز کی به کی است؟
پاسخ سادهای وجود ندارد. نظم جهانی نهتنها از نظر ساختارهای قدرت، بلکه از نظر روایتسازیهای عمومی هم دچار تغییراتی بنیادین شده است. مفاهیم متحد و منسجم «حق» و «باطل»، «خیر» و «شر»، یا «دوست» و «دشمن» دیگر در چارچوبهای کلاسیک قابل تشخیص نیستند. خطوطی که زمانی ملتها، ایدئولوژیها و منافع را جدا میکرد، حالا درهم رفته و گاه از صفر تا صد، فقط با تغییر موقعیت جغرافیایی، رسانه مصرفی، یا زمان خبر عوض میشود.
همزمان، شبکههای اجتماعی این پیچیدگی را تشدید کردهاند. هر گروه، در هر گوشه دنیا، میتواند معنای مخصوص خود را به نمادهای سیاسی بدهد. پرچمها، شعارها و تصاویر سیاسی دیگر تنها حامل یک معنا نیستند؛ تعابیر متعدد دارند و هر گروه آنها را مطابق روایت مطلوب خود بازتعریف میکند. این پدیده، جهان را به فضایی پر از «واقعیتهای موازی» تبدیل کرده است.
در چنین وضعیتی طبیعی است که صفبندیهای جدید شکل بگیرد؛ صفهایی که لزوماً با جغرافیا یا قومیت یا دین تعیین نمیشوند، بلکه بر اساس تجربههای فردی، منابع اطلاعاتی و تفسیر شخصی افراد از رویدادها شکل میگیرند. شاید بتوان گفت امروزه هر کس تصور خودش از «حق و باطل» را دارد و جهان، صحنهی تلاقی این برداشتهای ناقص، متعارض و گاه متوهمانه است.
با این همه، فهم این آشفتگی میتواند نخستین قدم برای شناخت دقیقتر وضعیت جهانی باشد. بحران فقط نشانهای از گسست نیست؛ نشانهای از مرحله جدیدی است که هنوز قواعد آن نوشته نشده است. جهانی تازه در حال شکلگیری است؛ جهانی که ممکن است خطرناکتر، اما شفافتر هم باشد. مردم، دولتها و جنبشها همه در حال جستوجوی جایگاه خود در این نقشه جدید هستند.
شاید از همین روست که برخی افراد باور دارند «صف حق و باطل در حال جدا شدن است»؛ اما واقعیت این است که پیش از آنکه صفها از هم جدا شوند، جهان در حال از نو تعریف کردن مفاهیم است. و تا زمانی که این فرایند به پایان نرسد، آشفتگی و تناقض همچنان بخشی از زیست سیاسی بشر باقی خواهد ماند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


